محمد تقي جعفري

178

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

چهار - نويسندهء جملات مورد نقد و بررسى از كسانى است كه اعتقاد به تكامل انسان دارد ، يعنى بر اين عقيده است كه چنان كه انسان از نظر بيولوژيك و فيزيولوژيك در جريان تكاملى است ، همينطور از نظر مغزى و روانى . و بهر حال مسلَّم است كه اين نويسنده تكامل را با جبر محض سازگار ديده است و ما بايد اين نظريّه را مورد دقّت قرار بدهيم بايد اين مسئله حلّ شود كه فرق است ميان قدرت و كمال ، زيرا مىتوان از قدرت براى كشتار همهء انسانها و تخريب هر چيزى كه با دست بشر بسود مادّى و معنوى وى ساخته شده است ، بهره بردارى كرد ، ولى كمال در هر شكلش كه تصوّر شود جز احياء و سازندگى را نمىتواند مطرح كند . همچنين فرق است ما بين قدرت و جمال . بنا بر اين ، كمال باردار مفهوم ارزشى است چنان كه جمال باردار مفهوم جذبه و انبساط روانى است و در ماهيّت قدرت هيچ يك از اين دو مفهوم وجود ندارد ، بلكه بستگى به اين دارد كه قدرت كه يك واقعيّت ناآگاه و بىاختيار است ، در دست كيست و در راه وصول به چه هدفى استخدام شده است . پس اگر بگوئيم تكامل عبارتست از قهر و غلبهء جبرى بر طبيعت فقط ، در حقيقت يك مفهوم ارزشى را بجاى يك مفهوم بيطرف از ارزش و ضدّ ارزش به كار برده و مورد تعريف قرار داده‌ايم . اگر بگوئيم : تكامل عبارتست از غلبهء جبرى بر همنوع بطور مطلق ، در اين مورد نيز يك مفهوم ارزشى را در موردى به كار برده‌ايم كه از جهت جبرى بودن غير ارزشى است و از آن جهت كه غلبه بر همنوع بطور مطلق از عامل جبرى ضرورى سرچشمه نمىگيرد ، بلكه فقط در مواقع تزاحم و روياروئىهاى خشن است كه كشتار بوجود مىآيد ، در غير اين صورت عمل مزبور ضدّ ارزش و مورد نفرت همهء انسانها مىباشد . و اگر گفته شود : تكامل عبارتست از ايجاد بيشترين تأثير ، و پذيرش بيشترين تأثّر از واقعيّات انسانى و جهانى بسود خويش . اين تعريف . اگر چه